چت رومclose
نامه اخـــر شب عروسی
زمان جاری : سه شنبه 03 بهمن 1396 - 11:45 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :






تعداد بازدید 366
نویسنده پیام
ehsanMORADIAN آفلاین



ارسال‌ها : 59
عضویت: 10 /2 /1392
محل زندگی: دشتک
تشکرها : 7
تشکر شده : 30
نامه اخـــر شب عروسی
شب عروسیه اخره شبه خیلی سرو صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباساشو عوض کنه.هرچی منتظرشدن برنگشته.در رو هم قفل کرده.

داماد سراسیمه پشته در راه میره.از نگرانی و ناراحتی دیوونه میشه.مامان بابای دختره پشت در داد میزنن:مریم دخترم در رو باز کن....
مریم جان سالمی؟آخرش داماد طاقت نمیاره باهر مصیبتی شده در رو میشکنه میرند تو.مریم ناز مامانو بابا مثله یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباسه قشنگه عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش لبخنده...
همه مات و مبهوت دارن به این صحنه نگاه میکنن.کنار دست مریم یه کاغذ هستش که با خون یکی شده.بابای مریم میره جلو...هنوزم چیزیو که میبینه باورش نمیشه...با دستایی لرزون کاغذو برمیداره و میخونه:
سلام عزیزم دارم برات نامه مینویسم.اخرین نامه زندگیمو.اخه اینجا اخره خط زندگیمه.کـــاش منو تو لباس عروسی میدیدی.مگه نه اینکه همیشه ارزوت همین بود؟
علی جان دارم میرم.دارم میرم که بدونی تا اخرش رو حرفم واستادم.میبینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.دیدی بهت گفتم بازم میتونیم باهم حرف بزنیم.ولی کاش منم حرفای تورو میشنیدم.توهم قسم خوردی یادته؟؟!!
علی تو اینجا نیستی ولی من تو لباسه عروسم ولی تو کجایی؟داماده قلبم تویی چرا کنارم نمیای؟
کــاش بودی میدیدی مریمت تا اخرش رو حرفاش موند.علی مریمت داره میره تا بهت ثابت کنه دوست داشت.حالا که چشام دارن سیاهی میرن...حالا که همه بدنم داره میلرزه...همه زندگیم داره مثله یه سریال از جلو چشام میگذره!
روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد یادته؟روزی که دلامون لرزید یادته؟روزای خوبه عاشقیمون یادته؟نقشه های اینده مون یادته؟علی من یادمه...یادمه چطور بزرگترامون همونایی که همه زندگیشون بودیم پا رو قلبه هر دومون گذاشتن.یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوسش داره تنهایی برو سراغش...یادمه روزی که بابام خوابوند زیره گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری...یادته اونروز چقدر گریه کردم تو اشکامو پاک کردیو گفتی گریه میکنی چشات قشنگتر میشه!میگفتی که من بخندم!علی حالا بیا ببین چشام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم؟هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشات توی چشمای من نیافته!ولی نمیدونست عشقه تو توی قلبه منه نه توی چشام.....روزی بابام مارو از شهرو دیار اواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه اینده ام پولی نداشت ولی نمیدونست ارزو های من تو نگاهه تو بود نه تو دستات!
دارم به قولم عمل میکنم هنوز رو حرفم واستادم"یاتو یا مرگ"
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه ماله تو نیستم . دیگه تورو ندارم نمیتونم ببینم بجای دستای گرمه تو دستای یخ زده ی غریبه ای توی دستام باشه!همینجا تمومش میکنم واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام!
وای علی کـــاشـــ بودی میدیدی رنگه سفیده لباس عروس با رنگه قرمزه خون چقدر به هم میان!!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم.دلم برات خیلی تنگ شده.میخوام ببینمت.دستم میلرزه!طرح چشمات پیشه رومه!دستمو بگیر منم باهات میام....!
پدر مریم نامه تو دستشه.کمرش شکست.بالای سره جنازه دخترش واستاده و داره گریه میکنه!سرشو برگردوند تا به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه که چه خاکی تو سرش شده که توی چارچوبه در یه قامته اشنا میبینه!اره پدر علی بود.اونم یه نامه تو دستشه و چشاشه قرمزه و صورتش با اشک یکی شده...
نگاهه دوتا پدر به هم گره خورد.نگاهی که خیلی حرفا توش بود...هر دو سکوت کردنو بهم نگاه کردن.سکوتی که فریاده دردهاشون بود.
پدر علی هم اومده بود نامه پسرشو برسونه بدست مریم اومده بگه که پسرش به قولش عمل کرده ولـــیِِِِ دیر رسیده بود...
حالا همه چیز تموم شده بود و کتابه عشقه علی و مریم بسته شده...
حالا دیگه دوتا قلبه نادم و پشیمونه دو پدر مونده واشکای سرده دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت....
مابقی هرچی مونده گذره زمانه و اینده و بازهم اشتباهاتی که فرصتی برای جبران پیدا نمیکنه...!!

امضای کاربر :
مـــ♥ـــاه مـــــن،
 (مادرم)

نــــمازآيـــات ميـــ خوانم،


وقـــتي گـرفــته اي...!







چهارشنبه 05 تیر 1392 - 17:50
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از ehsanMORADIAN به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: gholipour &
gholipour آفلاین




ارسال‌ها : 39
عضویت: 12 /2 /1392
سن: 28
تشکرها : 28
تشکر شده : 7

پاسخ : 1 RE نامه اخـــر شب عروسی
خیلی ناراحت کننده بود

امضای کاربر :
برای موفقیت لازم نیست حتما باهوش باشی، کافیه از بقیه یه فدم جلوتر باشی...

جمعه 21 تیر 1392 - 20:00
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | نامه اخـــر شب عروسی | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS