چت رومclose
حکایت جالب روز با چراغ گرد شهر
زمان جاری : چهارشنبه 04 بهمن 1396 - 2:59 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :






تعداد بازدید 123
نویسنده پیام
gelare آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 26 /12 /1394
حکایت جالب روز با چراغ گرد شهر


راهبی چراغ به
دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او
پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟



راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر
از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد.
انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم.
مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.



\"دیروز شیخ با چراغ در شهر می‌گشت و می‌گفت من از
شیطان‌ها وحیوانات خسته شده‌ام آرزوی دیدن انسان دارم. به او گفتند: ما جسته‌ایم
یافت نمی‌شود، گفت دنبال همان چیزی که پیدا نمی‌شود هستم و آرزوی همان را دارم.



امضای کاربر :




چهارشنبه 26 اسفند 1394 - 20:42
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | حکایت جالب روز با چراغ گرد شهر | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS