چت رومclose
قرآن و بهداشت روان
زمان جاری : چهارشنبه 04 بهمن 1396 - 2:45 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :






تعداد بازدید 313
نویسنده پیام
ehsanMORADIAN آفلاین



ارسال‌ها : 59
عضویت: 10 /2 /1392
محل زندگی: دشتک
تشکرها : 7
تشکر شده : 30
قرآن و بهداشت روان


قرآن و بهداشت روان / دکتر محمد علي رضايي اصفهاني

درآمد:
«فشار روانى» را «بيمارى تمدن جديد» نام نهاده‏اند از اين رو راهكارهاى مقابله با آن و تامين بهداشت روانى انسان معاصر، اهميت ويژه‏اى پيدا كرده است، بطورى كه عصر حاضر را برخى روانشناسان، عصر اضطراب نام نهاده‏اند، (1) و (2) و اضطراب هسته مركزى بسيارى از بيمارى‏هاى روانى تلقى مى‏شود.
ما در اين نوشتار بر آن نيستيم كه «بهداشت روانى» را به عنوان يك علم مورد بررسى و كاوش قرار دهيم بلكه تحقيقات ميان رشته در مورد ارتباط آموزه‏هاى قرآن و علم را گزارش و بررسى مى‏كنيم و نتايج آنها و زمينه‏هاى جديد را براى پژوهش معرفى مى‏كنيم.
بهداشت روانى:
در مورد بهداشت روانى تعريف‏هاى متعددى شده كه به دو مورد اشاره مى‏كنيم:
1. سازمان بهداشت جهانى (WHO) سلامت روانى را چنين تعريف كرده است، حالت رفاه كامل جسمى، روانى و اجتماعى، و نه فقط فقدان بيمارى. (3)
2. بهداشت روانى به معناى سلامت فكر مى‏باشد و منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانى است كه خود مى‏تواند نسبت به ايجاد سيستم با ارزشى در مورد ايجاد تحرك و پيشرفت و تكامل در حد فردى، ملى و بين المللى كمك نمايد. زيرا وقتى سلامت روانى شناخته شد، نسبت به دست‏يابى به آن اقدام مى‏شود و راه براى تكامل فردى و اجتماعى باز مى‏گردد. (4)
فشار روانى:
فشار روانى يا استرس، نقطه مقابل بهداشت روانى است كه براى آن تعريف‏هاى متعددى ارائه شده است:
«اصطلاح تنيدگى يا استرس از كلمه لاتين «Stpingene» به معناى در آغوش گرفتن، فشردن و بازگشودن مشتق شده است؛ يعنى رفتارهايى كه با احساسات متضاد همراهند، براى مثال مى‏توان كسى را در آغوش گرفت و با اختناق روبه‏رو ساخت. به اين ترتيب اصطلاح «درماندگى و استيصال» نيز از اين كلمه مشتق شده است. (5)
استرس داراى تعريف مورد قبول همگان نيست ولى برخى صاحب‏نظران آن را اينگونه تعريف كره‏اند:
1. براون و كمپ بل (1944 م): فشار روانى چيزى است كه از خارج بر فرد تحميل مى‏شود و ناراحتى‏هاى جسمانى و روانى در پى دارد. (6)
2. اضطراب يك حالت احساسى، هيجانى است كه از خصوصيات برجسته آن ايجاد حالت بى‏قرارى و دلواپسى است كه با اتفاقات زمان و شرايط مكان تناسب ندارد. (7)
نشانه‏هاى فشار روانى:
بخشى از آشكارترين بازتاب‏هاى فشار روانى در رفتار و احساسات عبارتند از:
1. وجود مشكل در تفكر صحيح و عاقلانه؛
2. خستگى و عدم انعطاف در نگرش و بينش؛
3. پرخاشگرى نابجا و تحريك‏پذيرى؛
4. انزوا و ترك وابستگان؛
5. افراط در كشيدن سيگار و نوشيدن مشروب و پرخورى؛
6. گرايش به سرعت در حركت، سخن و حتى تنفس؛
7. ناتوانى در حفظ آرامش خود؛
8. بى‏نظمى در رفتار؛
9. گيج شدن و چند بار فكر كردن درباره عقايد خاص؛
10. حالت تاثير عاطفى مانند خشم يا نشاط ناگهانى، افسردگى يا فعاليت بيش از حد. (8)
پيشينه:
در حوزه علمى مسلمانان بهداشت روانى، از ديرباز مورد توجه بوده است، سرچشمه‏هاى اين مبحث را مى‏توان در آيات قرآن و احاديث اهل بيت‏(ع) پيدا كرد.
شفابخشى قرآن و راهكارهايى كه براى مقابله با فشارهاى روانى و تامين بهداشت روانى انسان بيان كرده مورد توجه بسيارى از پژوهشگران بهداشت روانى قرار گرفته است. (9) و حكايت شده: هنگامى كه در محضر پيامبر(ص) شخصى را ديوانه شمردند، حضرت فرمود: «اين مرد بيمار است، نه ديوانه، ديوانه كسى است كه تكبر ورزد.» (10) يعنى پيامبر اكرم‏(ص) در عصرى كه پيكر ديوانگاه را پناهگاه شيطان و ارواح خبيثه و جن مى‏دانستند، و انواع شكنجه را بر اين دردمندان روا مى‏داشتند، آنها را بيمار خواند و مرز بيمارى‏هاى روانى را از خرافات جدا ساخت.
و در حديثى از امام على(ع) حكايت شده كه: «آگاه باشيد كه از جمله بلاها فقر است و بيمارى بدن از فقر شديدتر است و بيمارى دل از بيمارى بدن شديدتر است.» (11)
سپس پزشكان مسلمان كه علوم پزشكى را از مكتب بقراط و جالينوس وام گرفته بودند، با توجه به آموزه‏هاى قرآن و سنت، به بهداشت روانى انسان توجه كردند.
از جمله على بن ربن طبرى (192 ـ 247 ق) از نخستين كسانى است كه كتاب «فردوس الحكمة» را در هفت جلد تأليف كرد و مهمترين مسائل پزشكى و بهداشت روانى را در آن توضيح داد. (12)
سپس محمد بن زكرياى رازى (251 ـ 313 ق) «طب النفوس يا طب روحانى» را نوشت كه در شمار كهن‏ترين آثار بهداشت روانى جاى دارد.
اين نگارش‏ها با فراز و نشيب‏هايى ادامه يافته است و در عصر ما در قالب پايان‏نامه‏ها، مجلات و مقالات علمى و انتشار نتايج تحقيقات تجربى و همايش‏هاى علمى تبلور يافته است. (13)
روانشناسان غربى نيز در عصر حاضر پژوهش‏هاى وسيعى در مورد رابطه مذهب با بهداشت روانى انجام داده‏اند، و به نتايج مثبتى رسيده‏اند، از جمله:
عبادت و انجام اعمال دينى، يك سپر ايمنى در مقابل بيمارى‏ها بوجود مى‏آورد، مضافاً، بررسى‏ها نشان داده كه دينداران عمر طولانى‏ترى دارند، سيستم دفاعى بدن آن‏ها قوى‏تر است، كمتر از غيرمذهبى‏ها در بيمارستان‏ها بسترى مى‏شوند، و در انجام فعاليت‏هاى فيزيكى پايدار هستند. (پت كورى، 1376)
دعا، نيايش و بازشناسى دوباره خود، بيشترين نقش را در درمان دارد. (كاپلان، ماركز، مارك، 1997)
و نيز در بررسى‏هايى كه در مورد خودكشى صورت گرفته است، (14) به اين نتيجه رسيدند كه اعتقادات مذهبى كمك خوبى براى تعديل و بر طرف كردن اين مشكل بوده است. (15)
قدرت محافظتى مذهب (16) كه ابتدا توسط دوركسيم (17) در 1951 م مطرح شد، (18) در بررسى‏هاى مختلف مورد تاييد قرار گرفت. (19)
شفا بخشى قرآن:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً» (20) «و از قرآن، آنچه را كه آن درمان و رحمتى براى مومنان است، فرومى‏فرستيم؛ و[لى‏] ستمكاران را، جز زيان نمى‏افزايد.»
در آيات متعددى از قرآن با عنوان «شفاء» ياد شده است.
و گاهى قرآن را شفا دهنده دل‏ها معرفى مى‏كند (21) و ديگر بار آن را مايه هدايت و شفا بخشى مى‏داند. (22)
واژه «شفاء» در لغت به معناى نقطه آخر چيزى كه مشرف به نابودى يا نجات باشد، و شفاى از بيمارى به معناى عافيت يافتن و نجات از بيمارى است. و مقصود از «شفاى قرآن» نجات از انحطاط و سقوط مادى يا معنوى است كه به وسيله هدايت انجام مى‏پذيرد. (23)
شفا در اصطلاح در مقابل بيمارى‏ها و عيب‏ها و نقص‏ها به كار مى‏رود، بنابراين نخستين كارى كه قرآن در وجود انسان انجام مى‏دهد، پاكسازى درون انسان‏ها از انواع بيمارى‏هاى فكرى و اخلاقى و اجتماعى است. سپس رحمت الهى شامل حال انسان مى‏شود و فضايل انسانى و اخلاق الهى در وجود او جوانه مى‏زند. آرى، شفا اشاره به «پاكسازى» و رحمت اشاره به «بازسازى» انسان است.
برخى مفسران در مورد شفابخشى قرآن مى‏نويسند: «بدون شك بيمارى‏هاى روحى و اخلاقى انسان شباهت زيادى به بيمارى‏هاى جسمى او دارد. هر دو كشنده است، هر دو نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارد. هر دو گاهى سبب سرايت به ديگران مى‏شود... چه تشبيه جالب و پر معنا و پر مايه‏اى؟ آرى قرآن نسخه حيات بخش است براى آنها كه مى‏خواهند با جهل و كبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخيزند. قرآن نسخه شفابخشى است براى برطرف ساختن ضعف‏ها و زبونى‏ها و ترس‏هاى بى‏دليل، اختلافات و پراكندگى‏ها، براى آن‏ها كه از بيمارى عشق به دنيا، وابستگى به ماديات و تسليم بى‏قيد و شرط در برابر شهوات رنج مى‏برند.
قرآن نسخه شفا بخش جهانى است كه آتش جنگ در هر سوى آن افروخته است و در زير بار مسابقه تسليحاتى كمرش خم شده است.» (24)
علامه طباطبائى(ره) مى‏نويسند: «قرآن شفاست (25) و شفا از مرض است پس معلوم مى‏شود كه دل‏ها بيمارى‏هايى دارد كه قرآن شفاى آنهاست، پس انسان صحت روحى و معنوى دارد همانطور كه صحت جسمى ظاهرى دارد و هر كدام بيمارى و داروى خاص دارند.
و در دل‏هاى برخى مومنان بيمارى است (البته اين غير از كفر و نفاق است) كه ثبات دل و استقامت نفس را به وسيله شك و ترديد مختل مى‏كند كه موجب اضطراب و تزلزل درونى و ميل به باطل و پيروى هواى نفس مى‏شود. و قرآن بوسيله دلايل قاطع و برهان‏هاى روشن انواع شك و شبهه را از عقايد برطرف مى‏كند و بوسيله موعظه و عبرت‏ها، بيمارى‏هاى دل‏ها را شفا مى‏دهد، پس قرآن اينگونه شفاى مومنان است.
و رحمت بودن قرآن به آن است كه نقص‏ها را كامل مى‏كند و نيازها را برآورده مى‏كند. چون كه قرآن با نور علم و يقين دل‏ها را نورانى مى‏كند بعد از آنكه، جهل و نابينائى دل‏ها را برطرف مى‏نمايد.» (26)
شفا بخشى قرآن از ديدگاه امام على(ع):
از اميرالمومنين(ع) حكايت شده كه: «از قرآن براى بيمارى‏هاى خود شفا بخواهيد و براى حل مشكلاتتان از آن يارى بطلبيد، چرا كه در آن درمان بزرگترين دردهاست، درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت.» (27)
و نيز در كلام ديگرى از ايشان حكايت شده كه:
«قرآن داروى شفا بخشى است كه هيچ بيمارى از آن بر نمى‏خيزيد.» (28)
آرى داروهاى شيميايى كه دردهاى جسمانى را درمان مى‏كند معمولاً آثار نامطلوبى بر ارگان‏هاى بدن مى‏گذارد اما قرآن هيچ اثر نامطلوبى بر جان و فكر و روح انسان ندارد.
گستره شفابخشى قرآن:
باران كه در لطافت طبعش ملال نيست‏ در باغ لاله رويد و در شوره‏زار خس‏
قرآن كريم قطره‏هاى خالص باران رحمت الهى است كه بر همگان مى‏بارد، قرآن همچون غذاى نيروبخش است كه اگر يك دانشمند بخورد براى تعليم و تربيت و دانش‏افزايى نيرو مى‏گيرد، و اگر به يك ستمگر بدهى، براى بيدادگرى بيشتر از آن سود مى‏برد، در حالى كه غذا يكسان است اما تفاوت در افراد و زمينه‏هاى فكرى و درونى آن‏هاست. (29)
افرادى كه خمير مايه وجودشان بر اثر كفر و ظلم و نفاق به شكل ديگرى درآمده است، هر جا نور حق را مى‏بينند به ستيز با آن بر مى‏خيزند، و اين مقابله و ستيز با حق، بر پليدى و گمراهى و زيانكارى آنها مى‏افزايد و روح طغيان و سركشى را در آنها تقويت مى‏كند. پس قرآن مايه هدايت گمراهان است اما هدايت كسانى كه در جستجوى حق هستند و با همين انگيزه به سراغ قرآن مى‏آيند، نه افراد متعصب و لجوج كه با ديدى منفى به سراغ قرآن مى‏آيند، كه مسلماً از آن بهره‏اى نخواهند برد. (30)
آرى قرآن مايه هدايت همه مردم است، (31) ولى كسانى از آن بهره مى‏برند كه خود نگهدار باشند و حق ستيزى نكنند يعنى حداقل تقوا را داشته باشند، (32) البته اگر كسى بدان ايمان آورد و نيكوكار باشد (33) به مراحل عالى هدايت قرآن دست مى‏يابد. ولى اگر ناپاك و آلوده باشد از دسترسى به حقايق قرآن محروم مى‏شود (34) بلكه بخاطر حق‏ستيزى و ستمكار بر گمراهى و زيانكارى خود مى‏افزايد. (35)
شفا بخشى تاريخى قرآن:
يكى از شواهد شفا بخشى قرآن، مطالعات تاريخى است، يعنى مطالعه و مقايسه عرب جاهلى قبل از نزول قرآن، با تربيت شدگان مكتب قرآن و پيامبر(ص)، تحولى عظيم را ثابت مى‏كند، و شفابخشى قرآن را در تاريخ جلوه‏گر مى‏كند.
عرب قبل از ظهور اسلام، گرفتار جهل، خونخوارى و انواع بيمارى‏هاى روانى، اخلاقى و اجتماعى بودند، اما با نسخه شفابخش قرآن، نه تنها درمان يافتند، بلكه آنچنان نيرومند شدند كه ابر قدرت‏هاى جبار جهان را به زانو در آوردند.
هنوز دويست سال از پياده شدن نسبى تعاليم قرآن سپرى نشده بود كه جامعه‏اى متمدن بوجود آوردند و به وحدت در تفكر و وحدت عملى جامع دست پيدا كردند، تفرقه‏ها و غارتگرى‏ها جاى خود را به حاكميت قانون داد.
كسانى كه به همديگر رحم نمى‏كردند و غرق در رباخوارى بودند، به ايثار و انفاق و وام دادن روى آوردند. زنانى كه برده‏وار زندگى مى‏كردند و زنده به گور مى‏شدند، نجات يافتند و در ارث پدر و مادر خود شريك شدند و حتى در امور اجتماعى دخالت مى‏كردند.
افراد ترسو به شيران روز و عابدان شب تبديل شدند.
مردم جزيرة العرب كه تعداد انگشت شمارى با سواد داشتند، به علم و دانش روى آوردند، و كتاب‏هاى فراوان نوشتند و تا قرن‏ها پيشتاز و محور علمى جهان شدند. البته مسلمانان در علوم مختلف پيشرفت كردند، براى مثال:
مسلمانان چنان در علوم پزشكى رشد كردند كه تاريخ علم نگاران غرب نوشتند: «يكى از پادشاهان اروپا (منطقه باستيل) هنگامى كه بيمار شد براى معالجه به نزد دشمنان خود (يعنى مسلمانان) به شهر قرطبه آمد.» (36)
در كشورهاى اسلامى بيمارستان‏هاى متعدد و پيشرفته بنا نهاده شد بطورى كه از هشتاد بيمارستان در كشورهاى اسلامى نام برده شده است. (37)
و اولين مدرسه پزشكى را در اروپا (ساليدين ايتاليا) مسلمانان ايجاد كردند. (38)
و در شهرهاى بزرگ براى مراقبت از بيماران روانى، تيمارستان‏ها ساختند.
بيمارستان كبير منصورى (684 ق) در مصر ساخته شد، كه بزرگترين بيمارستان قرون وسطى بود و شامل بخش‏هاى مختلف: داروخانه، تجربه‏خانه، بخش سرپايى، مطبخ، حمام، كتابخانه و يك مسجد و سالن مطالعه بود، در اين بيمارستان پيشرفته بيمارانى كه به بى‏خوابى مبتلا مى‏شدند، به قصه گويان حرفه‏اى گوش مى‏دادند و هنگامى كه يك بيمار فقير معالجه مى‏شد، مبلغى از طرف بيمارستان به او مى‏دادند كه در مدت استراحت احتياج به كار كردن نداشته باشد. (39)
برخى نويسندگان اين تحول شگرف اجتماعى و اخلاقى و علمى مسلمانان را، يكى از ابعاد اعجاز قرآن ناميده‏اند (40) كه تبديل جامعه فقير و جاهل و خرافى به جامعه‏اى متمدن و دانش دوست و مرفه تبديل كرد، كه اين كار بزرگ، در اين مدت كوتاه تاريخى جز با شفابخشى اعجازآميز قرآن ممكن نبود.
قرآن چه بيمارى‏هايى را شفا مى‏دهد؟
جامعه بشرى گرفتار دردهاى فكرى، روحى، اخلاقى، روانى و جسمى مى‏شود، از اين رو نياز به دارو و درمان‏هاى متنوع دارد، قرآن كريم نسخه‏اى الهى است كه بسيارى از دردها را معرفى كرده و داروها و راهكارهاى درمان آن‏ها را مشخص مى‏سازد. از اين رو مى‏توان گفت كه قرآن درمان دردهاى زير است:
الف: بيمارى‏هاى فكرى و عقيدتى:
1. كفر؛
2. گمراهى؛
امام على(ع) اين دردها را بزرگترين دردهاى بشريت معرفى مى‏كند. (41) چرا كه موجب انحراف كلى در زندگى بشر شده و سرمايه عمر و تلاش او و سعادت جاودانى انسان را به نابودى مى‏كشاند.
قرآن كريم در آيات متعدد با كفر و گمراهى به مبارزه برخاسته و بشريت را به هدايت و توحيد فرامى‏خواند. (42) و آن را هدف پيامبران الهى مى‏شمارد. (43)
البته پژوهش‏هاى تجربى روانشناختى نيز تاثير ايمان در سلامت روانى انسان را تاييد مى‏كند كه در بخش بعدى به آن‏ها اشاره مى‏كنيم.
ب: بيمارى‏هاى اجتماعى:
1. جهل 6. تفرقه‏
2. ظلم 7. ستيزه‏جويى، خشونت و جنگ‏
3. فقر 8. فسادهاى اجتماعى‏
4. خيانت كارى 9. زن ستيزى‏
5. پيمان شكنى‏
موارد فوق مهمترين بيمارى‏هاى اجتماعى بشر در طول تاريخ بوده است و هنوز هم ميليون‏ها انسان از اين بيمارى‏ها رنج مى‏كشند و تحت فشار اجتماعى هستند. قرآن كريم براى اين بيمارى‏ها راهكارهاى مناسب معرفى كرده، و جامعه بشرى را به امور زير رهنمون شده است:
1. دانش افزايى:
جهل و ناآگاهى نوعى كمبود و نقصان فردى است كه جامعه را زبون و بيمار مى‏كند، و زمينه تسلط خرافات و استعمار و استثمار را فراهم مى‏سازد. قرآن كريم با دعوت به علم عملاً با اين بيمارى فردى و اجتماعى مبارزه كرده است.
در قرآن كريم بيش از هفتصد بار ماده «علم» به شكل‏هاى گوناگون به كار رفته و جايگاه دانشمندان را والا مى‏شمارد «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله / 11) و افراد دانا و نادان را مساوى نمى‏داند، «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (زمر / 9) تشويق قرآن به دانش‏افزايى موجب شد كه جامعه عرب جاهلى كه كمتر از بيست نفر با سواد داشت (44) در كمتر از دو قرن به جامعه‏اى متمدن تبديل شود كه گوى سبقت را از ملت‏هاى ديگر بربايد. (45)
2. عدالت محورى:
ستمكارى به خويشتن و ديگران نوعى بيمارى است.
قرآن كريم انسان‏ها را به دادگسترى فرا مى‏خواند، (46) «إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏» (مائده/ 8) و عدالت را به تقوا نزديك‏تر مى‏داند، و مكرر ستمكاران را سرزنش و تهديد مى‏كند، (47) و راه توبه را به سوى ستمكاران مى‏گشايد. (48) و از تمايل و تكيه به ستمكاران برحذر مى‏دارد. (49)
در اسلام عدالت شرط گواهى دادن، داورى كردن، امام جماعت، رهبرى امت و موارد ديگر (50) قرار داده شده است تا افراد جامعه اسلامى به سوى عادل شدن حركت كنند. و از ستمكارى فاصله گيرند. و جامعه‏اى سالم و عادلانه داشته باشند و بهداشت روانى آنها در اجتماع تامين گردد.
3. تعديل ثروت:
بيمارى فقر يكى از عوامل فشار اقتصادى و روانى بر مردم و زمينه ساز فساد اجتماعى و فردى است.
قرآن كريم از راه‏هاى مختلف به رفع فقر اقدام كرده است از جمله:
از طريق وضع ماليات بردرآمد (خمس، زكات و...) (51) و توزيع عادلانه اموال عمومى (انفال و...) (52) و تشويق به بخشش و نيكوكارى (53) و ممنوعيت رشوه‏خوارى (54) و رباخوارى (55) و مانند آنها، جامعه اسلامى را به سوى تعديل ثروت و رفع فقر رهنمون شده است، تا محيط جامعه سالم و فشارهاى اقتصادى و روانى از مردم برطرف شود.
4 و 5. سفارش به امانت‏دارى و رعايت عهد و پيمان:
خيانت در امانت و پيمان‏شكنى نوعى بيمارى اجتماعى است كه موجب بى‏اعتمادى مردم نسبت به همديگر مى‏گردد. قرآن با آن برخورد كرده و مردم را به امانت‏دارى و رعايت عهد و پيمان فراخوانده است. «وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولاً» (اسراء / 34) (56) تا اعتماد عمومى بوجود آيد و سلامت مردم در روابط اجتماعى تامين گردد.
6. دعوت به وحدت:
در صورتى كه اختلافات اجتماعى از اندازه معقول و طبيعى آن فراتر رود، موجب تفرقه و پراكندگى جامعه مى‏شود كه نوعى بيمارى اجتماعى است كه جامعه را به آشوب يا سستى مى‏كشاند.
قرآن كريم به اين بلاى اجتماعى توجه كرده و تفرقه را ممنوع «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا» (آل عمران / 103) اعلام داشته و كشمكش‏هاى اجتماعى را موجب سستى خوانده «وَلاَتَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا» (انفال / 46) و همگان را به وحدت فرا خوانده است، (57) تا جامعه اسلامى به سامان برسد و از عوارض اين بيمارى مصون بماند.
7. فراخوان به صلح و پرهيز از جنگ (جز در موارد ضرورى):
جنگ و ستيز يكى از بلاهاى اجتماعى است كه در طول تاريخ بشريت را آزار داده و مى‏دهد، و موجب خونريزى‏ها، خرابى‏ها و مشكلات فراوان شده است. قرآن كريم انسان‏ها را به صلح فرا مى‏خواند، (58) «إِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» (انفال / 61) تا بشريت از اين بلاى اجتماعى مصون بماند. البته در موارد ضرورى دفاع از خود و جامعه جايز است و اين مطلبى طبيعى است و جهاد اسلامى نيز در همين راستاست يعنى براى دفاع از انسان‏ها و در جهت رفع موانع صلح و حق برنامه‏ريزى مى‏شود.
8. سالم‏سازى محيط با امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با فساد:
فساد فردى و اجتماعى، بيمارى خطرناكى است كه پايه‏هاى ساختمان جامعه را سست مى‏كند تا آن را به سقوط بكشاند، اما قرآن كريم با دستورات پيشگيرانه از اين بلاى اجتماعى جلوگيرى كرده است. (59)
«وَلِتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل‏عمران / 104) «و بايد از ميان شما، گروهى (مردم را) به سوى نيكى دعوت كنند، و به [كار] پسنديده فرمان دهند و از [كار ]ناپسند منع كنند. و تنها آنان رستگارند.»
نهى از منكر نوعى مبارزه با فساد است همانطور كه قوانين جزايى اسلام همين نقش را دارد. يعنى به سالم سازى محيط مى‏پردازد و امر به معروف جامعه را در راستاى اهداف عالى رشد مى‏دهد، و سلامت آن را تداوم مى‏بخشد. آرى قرآن اعلام مى‏كند كه خدا فساد را دوست ندارد (60) و جزاى فسادگران را مرگ مى‏داند، (61) تا جامعه‏اى سالم و محيطى مساعد براى رشد و بالندگى شخصيت انسان فراهم سازد.
9. دفاع از حقوق زنان:
آزار بانوان و پايمال كردن حقوق آنان سابقه‏اى طولانى در تاريخ بشر دارد، (62) در عرب جاهلى نيز به زنان ارث نمى‏دادند، بلكه گاهى زنان را بعنوان ارث تقسيم مى‏كردند، (63) و دختران را زنده به گور مى‏كردند. (64)
و هنوز هم آزار و حريم شكنى نسبت به زنان در جهان بصورت‏هاى ديگر ادامه دارد. اما قرآن كريم با وضع قوانين مختلف از حقوق آنان دفاع كرد، با زنده به گور كردن دختران مخالفت كرد «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ» (تكوير / 8 ـ 9) و هنگامى كه از دختر زنده به گور شده پرسيده شود: «به كدامين پيامد (گناه) كشته شد؟!» و حق ارث براى آنان قرارداد و حق مهريه و هزينه زندگى آنان را به رسميت شناخت. (65)
آرى قرآن با زن‏ستيزى مبارزه نمود و جايگاه و منزلت و كرامت براى زن مسلمان قرار داد. و جامعه اسلامى را از اين بيمارى‏ها دور ساخت. (66)
البته تحقيقات تجربى و روانشناختى نيز تاثير بسيارى از موارد فوق را در بهداشت روانى انسان تاييد مى‏كند كه در بخش بعدى به آنها اشاره مى‏كنيم.
ج: بيمارى‏هاى اخلاقى، روحى و روانى: همچون:
1. نفاق 5. تكبّر
2. حسد 6. دنياطلبى‏
3. ترس 7. شهوت پرستى‏
4. نگرانى و اضطراب و...
بيمارى‏هاى فوق هميشه روح و روان انسان را در معرض خطر قرار داده و مى‏دهد، و در طول تاريخ پيامدهاى منفى در زندگى بشر بر جاى گذاشته و فشارهاى روانى بر انسان وارد نموده و گاهى زندگى را تلخ و رنج‏آور كرده است و بهداشت روانى انسان را در معرض خطر قرار داده است.
قرآن كريم با اين بيمارى‏ها برخورد نموده و به راه پيشگيرى و درمان آنها اشاره كرده است. از اين رو قرآن كريم انحرافات اخلاقى فوق را سرزنش و به موارد زير فرا مى‏خواند:
1. ترك نفاق و در پيش گرفتن اخلاص:
نفاق يعنى دو چهره بودن و دو شخصيت از خود نشان دادن، كه نوعى بيمارى روانى است، و قرآن كريم به اين بيمارى توجه كرده و منافقان را سرزنش نموده (67) و به اخلاص سفارش كرده و افراد مخلص را ستايش نموده است. «قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَن أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ» بگو: «من مأمورم كه خدا را پرستش كنم در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم.» (68) كه در سايه اخلاص سلامت و بهداشت روانى انسان تامين مى‏شود.
2. پرهيز از بزدلى و شجاعت در امور:
ترس بى‏مورد نوعى بيمارى روانى است و قرآن كريم مردم را دعوت مى‏كند كه از مردم نهراسند(69) بلكه با فراهم آوردن امكانات دشمنان خدا را به هراس افكنند، (70) ولى از نافرمانى خدا بهراسند، كه البته اين ترس از نافرمانى و گناهكارى خويش و عدالت خداست.
3. فراخوان به آرامش و امنيت:
نگرانى و اضطراب و استرس عامل اساسى بيمارى‏هاى روانى است، كه زندگى و بهداشت روانى انسان را تهديد مى‏كند. قرآن كريم به مسأله آرامش و امنيت انسان توجه كرده و راهكارهاى آن را در ذكر خدا «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد / 28) و... نشان داده (71) و وعده آن را به مومنان داده است. (72)
4. ترك تكبر و دعوت به فروتنى:
«وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلاَ تَمْشِ في الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» (لقمان/18ـ19) و از مردم (با تكبّر) رخ برمَتاب؛ و در زمين با سرمستى و تكبّر راه مرو، [چرا] كه خدا هيچ متكبّر خيال پردازِ فخر فروشى را دوست ندارد! و در راه رفتنت، مُعتدل باش؛ و صدايت رافروكاه؛ [چرا] كه مسلماً ناپسندترين صداها، صداى اُلاغ‏هاست!
تكبر بى‏جا، نوعى بيمارى اخلاقى و روانى است كه قرآن آن را سرزنش كرده (73) و در مقابل فروتنى را تشويق كرده است (74) تا انسان‏ها از اين بيمارى اخلاقى و روانى نجات يابند و بهداشت اخلاقى و روانى آنان تامين شود.
5. ترك دنياپرستى و روى آوردن به انفاق و ايثار:
استفاده از دنيا و مواهب الهى نيكوست اما دلبستگى به دنيا و آن را هدف نهايى خود قرار دادن زيبنده نيست، از اين رو قرآن كريم دلبستگى انسان را به دنيا مى‏كاهد و او را به ايثار و انفاق و... تشويق مى‏كند، (75) تا بيمارى دنيا پرستى در جان او ريشه نكند. كه مادى‏گرى بى‏حد و مرز از عوامل بيمارى‏هاى روانى است. (76)
6. ترك شهوت‏پرستى و در پيش گرفتن اعتدال در امور:
ازدواج و بهره‏ورى مشروع از همسر نيكوست اما شهوت‏پرستى و زياده‏روى در امور شهوانى پيامدهاى منفى در زندگى و روح و جسم انسان دارد.
از اين رو قرآن كريم انسان را به ازدواج و اعتدال در امور تشويق مى‏كند. (77) تا گرفتار اين بيمارى‏ها نشود.
«وَأَنكِحُوا الأَيَامَى‏ مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (نور / 32) «و افراد بى‏همسرتان، و شايستگان از بندگانتان، و كنيزانتان را به ازدواج (يكديگر) در آوريد؛ اگر نيازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر مى‏سازد؛ و خدا گشايشگرى داناست.»
تذكر: قرآن كريم (78) استفاده حلال و معقول و معتدل از دنيا و نعمت‏هاى آن و نيز لذت بردن از همسر حلال را ممنوع نمى‏سازد. (79) بلكه دلبستگى نامحدود به اين امور و افراط در آنها ناپسند است.
البته تحقيقات روانشناسان نيز در اين زمينه با آموزه‏هاى قرآن همگون است كه در بخش بعدى به برخى آنها اشاره مى‏كنيم.
عوامل فشار روانى و راهكارهاى قرآنى تامين بهداشت روانى:
شناخت همه عوامل موثر در فشارهاى روانى و راهكارهاى تامين بهداشت روانى، از حوصله اين نوشتار خارج است، بنابراين در اينجا برخى از مهمترين عوامل فشار روانى و راهكارهاى تامين بهداشت روانى را بر مى‏شماريم.
الف: عوامل فشار روانى:
1. بر هم خوردن تعادل حياتى بدن‏
الف: خستگى‏
ب: ناخوشى‏
ج: استرس زايمان‏
د: بيمارى مزمن‏
2. نقش سازمانى‏
الف: موقعيت شغلى‏
ب: منزلت اجتماعى‏
ج: پيشرفت حرفه‏اى‏
3. بحران‏هاى خانوادگى‏
الف: طلاق‏
ب: سوگ همسر
ج: سوگ فرزند
د: تامين خانوادگى (مسائل اقتصادى معيشت)
4. محيط
الف: آلودگى صوتى (سر و صدا)
ب: آلودگى هوا
ج: قوانين و مقررات غيرقابل انعطاف‏
د: مهاجرت (تغيير محيط فرهنگى)
5. سياست‏
الف: فشارهاى روانى سياست مداران (عطش قدرت و فشار كارى و...)
ب: رابطه سلطه‏گر و سلطه‏پذير (احساس نابرابرى)
ج: جنگ روانى (شايعه پراكنى و...)
د: بحران‏هاى سياسى و اقتصادى‏
6. شخصيت‏
الف: تيپ B و A (افراد پرشتاب و كند شتاب)
ب: شخصيت بدبين‏
ج: وسواس و وسوسه‏
7. دودلى و ترديد
8. احساس خلأ اخلاقى‏
الف: يادآورى خاطرات تلخ (حافظه عاطفى ـ نفس لوامّه)
ب: احساس گناه‏
ج: حسادت‏
د: تهمت‏هاى ناروا
9. احساس خلأ معنوى‏
الف: خلأ وجودى‏
ب: احساس تنهايى و طردشدگى‏
ج: نداشتن پشتيبان و تكيه‏گاه‏
د: خرافات و تصورات باطل‏
10. باورهاى اعتقادى و دينى‏
الف: فشار مسئوليت و تكليف‏
ب: ترس از مرگ (80)
ب: راهكارهاى تامين بهداشت روانى:
قرآن شفاست ولى اين شفا به دو صورت تبلور پيدا مى‏كند:
اول: گاهى قرآن از بيمارى‏هاى روحى، روانى، اخلاقى و اجتماعى جلوگيرى مى‏كند و بدينوسيله بهداشت روانى انسان را تامين مى‏كند. براى مثال براى سالم‏سازى محيط به «امر به معروف» سفارش مى‏كند. و يا با سفارش به «توكل» و «ذكر» از احساس تنهايى انسان جلوگيرى مى‏كند. يعنى با پيشگيرى اوليه از بروز فشارهاى روانى جلوگيرى مى‏كند.
دوم: گاهى قرآن به درمان بيمارى‏ها مى‏پردازد، يعنى هنگامى كه جامعه‏اى گرفتار فساد و گناه شد، «نهى از منكر» را پيشنهاد مى‏كند، و يا «توبه» را براى گناهكاران توصيه مى‏كند. يعنى با پيشگيرى ثانويه از بدتر شدن بيمار جلوگيرى مى‏كند و با پيگشيرى درجه سوم از عوارض زودرس و ديرس بيمارى مى‏كاهد. يعنى شخص گناهكار پس از توبه، پاك شده و به دامن اجتماع باز مى‏گردد و به زندگى عادى خود مى‏پردازد.
تقسيم بندى راهكارها:
راهكارهاى تامين بهداشت روانى در آيات قرآن كريم زياد است، بنابراين ما به مهمترين آنها مى‏پردازيم (81) و راهكارهاى بهداشت روانى در قرآن را به چهار دسته كلى تقسيم مى‏كنيم:
اول: راهكارهاى معرفتى براى تامين بهداشت روانى:
مقصود روش‏هاى شناختى براى مقابله با فشار روانى است كه به ديدگاه و اعتقاد فرد نسبت به هستى، آغاز و انتهاى جهان، زندگى و معناى آن مى‏پردازد و تاثير آن را در افزايش يا كاهش فشارهاى روانى و تامين بهداشت روانى او مورد ارزيابى قرار مى‏دهد.
1. وحدت شخصيت انسان و رابطه آن با توحيد قرآنى:
قرآن كريم انسان را به توحيد و وحدت معبود فرا مى‏خواند (82) و او را از دوگانگى در شخصيت و دو چهرگى (= نفاق) باز مى‏دارد (83) و از اين راه وحدت روان و بهداشت روانى انسان را تامين مى‏كند. برخى صاحب‏نظران در اين مورد مى‏فرمايند: «پژوهش‏ها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان مى‏دهد كه اساسى‏ترين و مهم‏ترين مساله در شخصيت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبى است، وحدت روان با سيستم ارزشى كه بتواند به حيات معنا و هدف بدهد مرتبط است. در بين سيستم‏هاى ارزشى، مذهب بالاترين قابليت براى ايجاد وحدت شخصيت را داراست.
اساس و مبناى مذهب اسلام بر وحدت و توحيد مى‏باشد، وحدت شخصيت و يگانگى روان انسان، مظهر و نماينده بارز توحيد ذات مقدس خالق است...» (84)
2. نقش ايمان در بهداشت روانى:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ» (انعام / 82)
«كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمِ (شرك) نياميختند، امنيت تنها براى آنهاست، و آنان ره يافتگانند.»
اين آيه را از شاخص‏ترين آيات مربوط به آرامش روانى دانسته‏اند (85) كه در آن امنيت، آرامش، بهداشت روانى و هدايت را از آثار ايمان برمى‏شمارد. آرى وقتى ترس شديد بر جان انسان پنجه مى‏افكند و خود را تنها احساس مى‏كند، تنها عاملى كه مى‏تواند با اين احساس مقابله كند، ايمان به خداست چرا كه مومن احساس مى‏كند خدا با اوست و از تنهايى و ترس نجات مى‏يابد.
آرى قرآن كريم انسان‏ها را به ايمان فرا مى‏خواند، و ايمان موجب آرامش روانى انسان مى‏گردد، پژوهش‏هاى متعددى نقش ايمان مذهبى را در بهداشت روانى پى‏گيرى كرده است از جمله:
الف: آيت اللَّه سبحانى ايمان را بهداشت روانى موثر مى‏داند و با اشاره به آمار زياد خودكشى در افراد غيرمذهبى مى‏نويسند: «مردان بزرگ در سايه ايمان به خدا و به آنچه كه خدا مقرر نموده و صلاح انسان در آن است در مقابل مشكلات كوه آسا ايستاده و خم به ابرو نمى‏آورند و مى‏گويند «إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ (86)» (87)
ب: ايمان مذهبى به عنوان يكى از عوامل كاهش دهنده شدت و دوره سوگ:
برخى صاحب‏نظران پس از يادآورى اينكه واكنش سوگ ناشى از داغديدگى، واكنشى طبيعى است كه عوامل متعددى در شدت و طول مدت آن اثر دارد، مى‏گويد: «تحقيقات زيادى نشان داده‏اند كه داشتن تفكر و عملكرد مذهبى به طور محسوس موجب كاهش شدت درد فقدان و دوره آن مى‏شود. كه اين تاثير از طريق مكانيسم‏هاى چندى صورت مى‏گيرد، مثل: اعتقاد ـ ايمان ـ توكل به خداوند «Trust of God» «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (88) داشتن صبر ـ تسليم رضاى خداوند ـ تسليم نظام الهى ـ پناه بردن به خدا در هنگام مصيبت‏ها «إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ (89)» (90)
ج: رابطه ميزان اعتقادات مذهبى بيماران با اضطراب قبل از عمل جراحى:
در سال 1376 تا 1377 پژوهشى از نوع مطالعه توصيفى ـ مقطعى انجام گرفت. اين پژوهش توسط چهار نفر از پزشكان و روانپزشكان در بيمارستان الزهراءعليها السلام اصفهان بر روى 148 نفر بيمار منتظر عمل جراحى، كه بصورت تصادفى انتخاب شده بودند، صورت گرفت.
نتيجه اين پژوهش نشان داد كه اضطراب در افراد با اعتقاد مذهبى قوى، از گروه داراى اعتقاد مذهبى ضعيف كمتر بود و بين اضطراب و اعتقاد مذهبى رابطه معكوس وجود دارد. و رابطه معنادارى بين اعتقاد مذهبى و اضطراب قبل از عمل جراحى وجود دارد. (05/0P > ).
و در پايان اين پژوهش يادآورى شده كه: يافته‏هاى مطالعه حاضر، تكميل كننده و تاييد كننده مطالعه قبلى در زمينه جايگاه و تاثير مذهب در بهداشت روانى و سلامت روحى و جسمى است.(91)
د: رابطه بين باورهاى دينى و بروز استرس در افراد:
در پژوهش ديگرى كه در ارزيابى 91 دانشجوى دختر و پسر دانشكده‏هاى مختلف دانشگاه شهيد بهشتى تهران، انجام شد، و به اين نتيجه رسيده كه بين اعتقادات مذهبى و سطح اقتصادى آزمودنى‏هاى پژوهش و استرس تفاوت معنادار وجود داشته كه مبين اثر اعتقادات و باورهاى مذهبى در چالش‏هاى اقتصادى و استرس ناشى از آن مى‏باشد. (92)
3. دميدن روح اميد و ممنوعيت يأس و نااميدى در قرآن و تاثير آن در كاهش افسردگى:
«وَلاَ تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (يوسف / 87) «و از [گشايش و] رحمت خدا نااميد نشويد؛ [چرا] كه جز گروه كافران، (كسى) از رحمت خدا نااميد نمى‏شود.»
در اين آيه نااميدى را ممنوع و كارى كفرآميز تلقى كرده است، از اين رو «يأس از رحمت الهى» از گناهان كبيره بشمار مى‏آيد، يعنى قرآن مى‏خواهد كه مسلمانان به رحمت الهى اميدوار باشند و به دام افسردگى و يأس نغلطند.
آرى مسلمانان جهان را بن بست مشكلات نمى‏بينند و در سخت‏ترين حالات نور اميدى در وراى حوادث مى‏بينند و در دل بر خدا تكيه مى‏كنند و به رحمت او اميدوارند. از اين رو با آرامش زندگى مى‏كنند و مشكلات را بهتر تحمل مى‏نمايند.
«نتايج (يك آزمون) نشان داد بيمارانى كه باورهاى مذهبى قومى‏تر داشتند، و اعمال مذهبى را انجام مى‏دادند، نسبت به گروه ديگر كمتر افسردگى داشتند.
همچنين دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام فرايض دينى به صورت معنادارى با درجه پايين افسردگى در هنگام ترخيص از بيمارستان، ارتباط داشته است.» (93)
4. تاثير هدف‏مندى و معنادارى زندگى در بهداشت روانى:
انسان در زندگى نيازمند هدف و معناست، انسان بى‏هدف كه زندگى را بى‏معنا مى‏داند در برابر مشكلات روحى و جسمى مقاومت خود را از دست مى‏دهد و بزودى از پاى در مى‏آيد و گاهى به بن بست مى‏رسد و خودكشى مى‏كند.
اما انسانى كه در پرتو آموزه‏هاى وحى الهى پرورش يافته است، جهان آفرينش را عبث و بيهوده و بى‏هدف نمى‏داند (94) «مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» (احقاف/ 3) همانطور كه زندگى انسان را بى‏هدف و بى‏معنا نمى‏بيند، (95) بلكه مى‏داند كه جهان مبدأ و منتهى و هدفى دارد «إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ» (بقره / 156) (96) و آن خداى بزرگ است از اين رو در راه او و به سوى او تلاش مى‏كند تا به ملاقات او برسد، (97) و براى اين هداف و در ره عشق هر جا بلايى را مى‏نوشد و تحمل مى‏كند.
گاهى از معناجويى و معنادارى زندگى انسان و هدفمندى آن با عنوان «حس انسجام» ياد مى‏شود، حس انسجام نظريه‏اى وجودى است كه آنتونوفسكى (98) در سال 1987 ابداع كرد، نظريه او برخاسته از پژوهش‏هاى مربوط به بازماندگان اردوگاه‏هاى كار اجبارى بود، اين افراد به رغم تجارب وحشتناك فشارزا توانستند از نظر جسمى و روانى سالم بمانند. (99)
ويكتور فرانكل نيز بررسى‏هايى در مورد اردوگاه‏هاى كار اجبارى انجام داده و يافته‏هاى خود را براساس نقل قولى از فيلسوف آلمانى نيچه (1844 ـ 1900 م) چنين خلاصه كرده است:
«آن كه «چرايى» دارد، مى‏تواند «هر چگونه‏اى» را تحمل كند.»
فرانكل دريافت، كسانى كه توانستند از آن اردوگاه‏ها نجات پيدا كنند، در يك هدف عمومى با هم سهيم بودند. آنان چيزى داشتند كه به خاطر آن زندگى كنند. (100)
آرى جهان بينى الهى چنين هدف و معنايى را براى پيروانش به ارمغان مى‏آورد، انسان مومن كه به خدا و تدبير جهان ايمان دارد، حوادث را هدفمند و توجيه‏پذير مى‏يابد و بر خدا تكيه مى‏كند و در برابر مشكلات مقاومت مى‏نمايد و كمتر دچار فشار روانى و يأس مى‏شود از اين رو بهداشت روانى او تأمين مى‏شود. (101)
5. اصل قضا و قدر و تصادفى نبودن رويدادها (توحيد افعالى):
از منظر قرآن، امور جهان تصادفى نيست و تحت نظارت خدا انجام مى‏پذيرد، (102) فرد مسلمان در عين اينكه خود را مجبور و غيرمسئول نمى‏داند، توحيد افعالى را مى‏پذيرد و خدا را سرچشمه هر حركت و تاثير، و پرورش دهنده همه موجودات مى‏داند. براساس اين بينش همه نيكى‏ها و مصيبت‏ها با تقدير الهى انجام شده است و مى‏دانند كه خدا براساس حكمت و مصلحت كارها را سامان داده است و خوبى انسان‏ها را مى‏خواهد و مشكلات براى امتحان و رشد آنهاست. (103)
«أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ» (عنكبوت / 2 ـ 3) «آيا مردم پنداشتند، همين كه بگويند: «ايمان آورديم.» رها مى‏شوند در حالى كه آنان آزمايش نمى‏شوند؟! و بيقين كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم، و حتماً خدا كسانى را كه راست گفته‏اند معلوم مى‏دارد (و شناخته مى‏شوند،) و البتّه دروغگويان را(نيز) معلوم مى‏دارد.»
بنابراين مومنان كارهاى خود را به اراده و خواست خدا ارجاع مى‏دهند (104) و هر گاه تصميم گرفتند بر خدا توكل مى‏كنند (105) و از شكست نمى‏هراسند و ناراحت نمى‏شوند و به قضا و قدر الهى راضى هستند و اگر مصيبتى برايشان پيدا شد تحمل مى‏كنند و مى‏گويند: ما از خداييم و به سوى خدا باز مى‏گرديم. (106)
از اين رو بهداشت روانى آنان تامين مى‏شود. بنابراين اعتقاد به قضا و قدر الهى را يكى از راهكارهاى مقابله با فشار روانى دانسته‏اند. (107) و در برابر عدم درك فلسفه شدائد و مصائب را از مهمترين عوامل بيمارى‏هاى روانى دانسته‏اند. (108)
6. تاثير اعتقاد به معاد و نگاه مثبت به مرگ در بهداشت روانى:
قرآن كريم مرگ را به عنوان «توّفى» گرفتن كامل (جان و روح) انسان توسط فرشتگان معرفى مى‏كند، (109) يعنى مرگ نابودى نيست بلكه دروازه ورود انسان از يك جهان به جهان ديگر است، براساس اين بينش مرگ براى مومنان آسودگى خاطر و راحتى از مشكلات دنيا، را بدنبال دارد، زيرا با مرگ به ملاقات خدا مى‏رسند. (110)
از اين رو مومنان با خاطرى آسوده و اميد به پروردگار به كارهاى نيك روى مى‏آوردند (111) و از مرگ نمى‏هراسند. و مى‏گويند: «هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ» «آيا جز يكى از دو نيكى (پيروزى يا شهادت و رسيدن به ملاقات الهى و بهشت) در انتظار ماست.» (112)
آرى يكى از محورى‏ترين راهكارهاى مقابله با فشار روانى در قرآن، ايجاد ديد مثبت نسبت به مرگ است. (113)
برخى نويسندگان در اين مورد مى‏نويسند:
«چند عامل نقش مهم‏ترى (در بيمارى‏هاى روانى) ايفا مى‏كنند:
1. مادى‏گرايى بى‏حد و مرز؛
2. عدم درك فلسفه شدائد و مصائب؛
3. تصور مرگ و نيستى؛
4. عقده‏هاى روانى؛
5. اختلال در عزّت نفس؛
اعتقاد به معاد آثار سوء اين عوامل را خنثى نموده نقشى اساسى در پيشگيرى از بروز بيمارى‏هاى روانى دارد.» (114)
و برخى ديگر نوشته‏اند: اعتقاد به وجود حيات پس از مرگ براى انسان‏ها، نقش بسيار مهمى در مقابله با ناملايمات ناشى از مرگ و داغ ديدگى دارد. (115)
و برخى ديگر از صاحب‏نظران برآنند كه اعتقاد به معاد، انسان را از نااميدى كه يكى از علائم محورى افسردگى است مصون مى‏دارد و ذهنيت او را به وراى جهان مادى هدايت مى‏كند كه در پرتو نور خداوند خود را مى‏يابد و به عدل و فضل خداوندى اميدوار است. (116)
7. رابطه توكل با بهداشت روانى:
در آيات زيادى از قرآن از «توكل» ياد شده است و انسان‏ها را به توكل بر خدا فراخوانده است.(117)
«وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (آل عمران / 122) «و افراد با ايمان بايد فقط بر خدا توكل كنند.»
البته توكل به معناى آماده‏سازى مقدمات كار و تلاش كامل سپس تكيه و اعتماد بر قدرت بى‏كران الهى است نه به معناى رها كردن كارها، (118) كسى كه بر خدا تكيه مى‏كند، احساس مى‏كند كه پشتيبان و تكيه‏گاهى قدرتمند و هميشه زنده و همراه دارد، از اين رو احساس ترس، اضطراب، نااميدى، ناراحتى و تنهايى نمى‏كند يا اين حالات كمتر براى او روى مى‏دهد و در برابر مشكلات مقاومت مى‏نمايد، آرى توكل بر خدا از فشارهاى روانى مى‏كاهد و بهداشت روانى انسان را تامين مى‏كند.
البته هر اندازه توحيد افعالى و اعتقادات مذهبى انسان افزايش يابد بر توكل او اضافه مى‏شود و در نتيجه ميزان بهداشت روانى او زياد مى‏شود.
اينكه بينى مرده و افسرده‏اى‏ زان بود كه ترك سرور كرده‏اى‏
(مولوى)
از اين رو توكل را به عنوان يكى از راهكارهاى مقابله با فشارهاى روانى دانسته‏اند. (119)
هر كه در بحر توكّل غرق گشت‏ همتش از ما سوى اللَّه درگذشت‏ (مولوى)
برخى از پژوهشگران در پژوهشى تحت عنوان: «توكل به خداوند متعال بعنوان راهبرد حل مشكلات زندگى» به كمك اطلاعات حاصل از مصاحبه، روش‏هاى مقابله در افراد متوكل را بررسى كرده‏اند. و به اين نتيجه رسيده‏اند كه افراد متوكل از اضطراب و تشويش دور هستند و ويژگى‏هاى زير را دارند:
1. نسبت دادن اتفاقات و رويدادها به خداوند متعال.
2. اميدوارى به خدا و حس ظن به او.
3. معنا دادن به اتفاقات و وقايع زندگى.
4. داشتن كنترل بر اتفاقات زندگى.
5. داشتن احساس تعهد نسبت به انجام وظيفه.
6. وظيفه مدارى در مقابل نتيجه مدارى.
7. داشتن حالت پذيرش و با گشاده رويى اتفاقات زندگى را پذيرفتن.
8. داشتن جرأت تصميم‏گيرى.
9. استفاده از روش‏هاى سالم در مقابله با فشار روانى. (120) و (121)
دوم: راهكارهاى رفتارى تامين كننده بهداشت روانى:
الف: ارتباط با منبع قدرت معنوى:
ارتباط با سرچشمه هستى و انجام اعمال مذهبى تامين كننده بهداشت روانى انسان است و اين مطلب در آيات قرآن اشاره شده است و برخى پژوهش‏هاى تجربى روانشناختى نيز آن را تاييد مى‏كند.
1. ياد خدا موجب آرامش روانى:
«أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (122) آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دل‏ها آرامش مى‏يابد.
ياد و ذكر خدا، عملى است كه انسان را به خدا متصل مى‏كند، اين ذكر گاهى در الفاظ تبلور مى‏يابد و گاهى در دل، كه البته ياد درونى و ذكر قلبى مرتبه‏اى بالاتر دارد.
برخى از صاحب نظران در مورد آيه فوق مى‏فرمايند:
«در اين آيه شريفه (رعد / 28) دو مدعى وجود دارد: اول اينكه دل فقط به ياد خدا آرامش مى‏يابد، و دوم آنكه دل به هيچ چيز ديگر آرام نمى‏گيرد... دل آدمى به دنبال محبوبى است كه زوال نداشته باشد و افول ننمايد. لذا فردى كه به هر محبوب غيرحقيقى دل مى‏بندد از ابتدا در انديشه زوال اوست و نگران و اما چون حق تعالى تنها محبوب بالاصالة و حقيقى است و جميل على الاطلاق، هنگامى كه دل سر بر آستان او نهاد، ديگر اندوه زوال، آن را نمى‏آزارد و لذا غم و اندوهى نخواهد داشت.» (123)
و نيز برخى محققان نيز يكى از راهكارهاى مقابله با فشار روانى را ارتباط با منابع قدرت معنوى مى‏شمارد و از روش‏هاى آن «ذكر و دعا» مى‏شمارد. (124)
2. دعا:
قرآن كريم بارها از دعا سخن گفته و مردم را به دعا كردن تشويق مى‏كند، (125) و وعده پاسخگويى و اجابت داده است. «وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» (بقره / 186) «و هنگامى كه بندگانم، از تو در باره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقيقت من نزديكم؛ دعاى دعا كننده را به هنگامى كه [مرا ]مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم. پس بايد (دعوتِ) مرا بپذيرند، و بايد به من ايمان بياورند، باشد كه آنان راه يابند، (و به مقصد برسند.)» دعا به معناى خواندن خداى متعال و يارى جستن از قدرت بى‏كران اوست، هنگام دعا نوعى رابطه عاطفى بين انسان و خدا برقرار مى‏شود بطورى كه انسان مى‏تواند دردهاى ناگفتنى را با خدا در ميان گذارد و برون‏ريزى عاطفى كند.
در برخى پژوهش‏هاى ديگر مشخص گرديد كه يكى از رفتارهاى مذهبى كه با سلامت و تندرستى رابطه دارد دعا مى‏باشد. (126) و حتى در يك بررسى، طول عمر بيشتر افرادى كه به دعا مى‏پردازند را گزارش مى‏دهد. (127)
3. نماز:
«وَأَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ» (عنكبوت / 45)
قرآن كريم بارها مسلمانان را به نماز فرا مى‏خواند، (128) و آن را مايه ذكر و دورى از گناهان مى‏خواند. (129) كه انسان مى‏تواند از آن يارى بجويد. (130) نماز نوعى دعاى سامان يافته است كه مسلم

امضای کاربر :
مـــ♥ـــاه مـــــن،
 (مادرم)

نــــمازآيـــات ميـــ خوانم،


وقـــتي گـرفــته اي...!







دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 - 20:46
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از ehsanMORADIAN به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: gholipour &



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | قرآن و بهداشت روان | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS