چت رومclose
حکایت بهلول و جمع دیوانگان
زمان جاری : سه شنبه 03 بهمن 1396 - 11:43 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :






تعداد بازدید 127
نویسنده پیام
darya آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 1 /6 /1394
حکایت بهلول و جمع دیوانگان


حکایت های شیرین و پند آموز بهلول عاقل ترین دیوانههارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی
در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود
از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداندسربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه
اوردند
هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشماربهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر
برمکی گفت این دومین دیوانه هست
عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می
زنی ؟
بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هستهارون از کوره در رفت و فریاد زد :



این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را بردبهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هست هارون !



امضای کاربر :





یکشنبه 01 شهریور 1394 - 13:37
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | حکایت بهلول و جمع دیوانگان | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS