چت رومclose
داستان آمونده اشک رایگان
زمان جاری : سه شنبه 03 بهمن 1396 - 9:11 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :






تعداد بازدید 128
نویسنده پیام
darya آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 1 /6 /1394
داستان آمونده اشک رایگان


یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و
برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟
عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد
و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا
زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران
پاداش می‌دهد
.



گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب
گفت: نان و غذا برای خوردن
. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی
اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. گدا گفت : خاک بر سر تو!
اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است.
نان از خاک است ولی اشک از خون دل




امضای کاربر :





یکشنبه 01 شهریور 1394 - 13:37
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | داستان آمونده اشک رایگان | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS