چت رومclose
داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!
زمان جاری : چهارشنبه 04 بهمن 1396 - 9:08 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم


سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد


آیا میدانید؟ ایا میدانید :






تعداد بازدید 97
نویسنده پیام
yalda آفلاین



ارسال‌ها : 5
عضویت: 26 /5 /1394
داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!


با خود گفت اگر قیمت کاسه
را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت:



داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!



عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید
کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.



با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود
و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری؛
حاضری آن را به من بفروشی؟




رعیت گفت: چند می‌خری؟

- یک درهم.




رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت:
خیرش را ببینی.




عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه قیافه خونسردی به خود
گرفت و گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود، بهتر است کاسه آب را هم
به من بفروشی.




رعیت گفت: قربان؛ من به این وسیله تا به حال پنج گربه
فروخته‌ام. آن کاسه، فروشی نیست!



امضای کاربر :





دوشنبه 26 مرداد 1394 - 18:05
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :


تماس با ما | داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند! | بازگشت به بالا | پیوند سایتی RSS