ژوئن 1, 2020

قدس؛ تاریخ مقاومتی بی‎انتها – ایسنا

«فلسطینیان هرگز هیچ گزینه‎ای جز تسلیم بی‏‌قیدوشرط پیش‎ روی خود ندیده‏‌اند؛ مرگ تمام آن چیزی بود که به آنان پیشنهاد شد.»(۱) جملۀ موجز ژیل دلوز که جایی از نوشتار مختصرش درباره حملات بی‎وقفه ارتش اسرائیل به مرزهای کرانه باختری و جنوب لبنان نوشته شده، حالا با گذشت ۷۲ سال از آغاز اشغال «ارض کنعان» (۲) و تلاش خاموش جامعه جهانی برای بدل‎ساختنش به «سرزمین موعود» همچنان بهترین توصیف از مسئله فلسطین و وضعیت ساکنان اصلی آن به نظر می‎آید.

به گزارش سایت خبری دشتک، ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ مجمع عمومی سازمان ملل با ۳۳ رأی موافق، ۱۳ مخالف و ۱۰ ممتنع، صد و هشتاد و یکمین قطعنامه خود را برای تقسیم سرزمین فلسطین به دو کشور «عبری» و «فلسطینی» مصوب کرد و از همان روز موضوع «تأسیس یک کشور یهودی» در کنار پروژه «تعلیق هویت یک ملت عربی» رفته ‎رفته ابعادی فراتر از مرزهای جغرافیایی، منطقه‎ای و اشتراکات فرهنگی، سیاسی و دینی به خود گرفت، برخی دولت‏ ها را مستقیماً درگیر خود ساخت، بخشی از توافقات سیاسی و روابط میان کشورها را تحت تأثیر خود گرفت، تعدادی از اندیشمندان را به واکنش واداشت و در نهایت جمعی از مردم را در این‎سو و آن‌سوی دنیا به مخالفت یا موافقت با کلیت این مسئله کشاند.

کشمکش‏ ها و درگیری‎ها درباره «حق» یهودیان به داشتن یک سرزمین مستقل و تأیید یا انکار «امکان زندگی» ساکنان قدیمی فلسطین – چه تحت لوای دولتی صهیونیستی، چه در مجاورت آن – همچنان ادامه دارد. اقدام چندماه پیش دونالد ترامپ رئیس‎جمهوری آمریکا برای پیشبرد طرح «معاملۀ قرن» و بگومگوهای بعدش تازه‎ترینِ این موارد است.

مسئله فلسطین هرچند پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شد اما آنچه در طول هفت دهه در کرانۀ باختری رود اردن، نوار غزه و جنوب لبنان گذشته و می‎گذرد شاید بازتولید مفصل و همه‎جانبۀ تمامی نمونه‏‌های تاریخی نسل‎کشی‏‌های نژادپرستانه، کشتارهای دسته‎جمعی قومی و جنگ های بی‌‏امان داخلی در هر کشوری و حملات نظامی خارجی به هر سرزمینی باشد؛ فلسطین و کشتار مردمش تداوم جنگ جهانی دوم در مقیاس سرزمینی با مساحتی نزدیک به ۶ هزار کیلومتر است؛ فلسطین نمادی حاضر و آماده، معاصر و زنده از پیشینه تجاوزگری و سابقه اشغالگری و کارنامه استثمارگری کل تاریخ بشری به نظر می‏‌آید و شاید اسرائیل، نزدیکترین مثال به تعبیر فیلیکس گتاری از فاشیسم متأخر باشد که «بلأخره روزی ما را وادار می‎کند حسرت امثال هیتلر و موسیلینی را بخوریم.»

فلسطین و دیوار حائل غزه را مانند بازمانده‏‌ای از دیوار برلین شناخته‏‌اند و اردوگاه‏های اسرا و کشتار صبرا و شتیلا را بی‏ شباهت با آشوویتس ندانسته‏‌اند.(۳) اگر تاریخ یهود با خروج دسته‎ جمعی از صحرای سینا که قدمتی هزار ساله دارد پیوند خورده، بیرون‏ کردن فلسطینیان از سرزمین‎شان یا استقرار آنان در باریکه‎های مرزهای کشورشان، تکرار همان ماجرا با این تفاوت است که گویا دیگر «بازگشتی» در کار نیست.

فلسطین حالا درست همان چیزی است که زمانی الیاس سنبر درتوصیفش نوشت: «اینجا مکانی‏ است که مفهوم تبعید و میلی وافر به بازگشت در آن دست به کارند؛ مکانی بی‎همتا، تشکیل شده از تمامی رانده‎شدن‎هایی که مردم ما از ۱۹۴۸ به بعد متحمل آن شده‏ اند.» و دلوز در جوابش گفت: «به اندازه‎ای که فلسطینیان طرد و رانده شده‏ اند، زیر یوغ استعمار نرفته‏ اند، چرا که در استعمار مردم در سرزمین‎شان حفظ و به کار واداشته و به بیگاری کشیده می‎شوند اما حالا فلسطین از مردمِ قلمرواش خالی شده است.»(۴)

مسئله فلسطین علاوه بر همه اینها، ترکیبی از تناقض‏ های تاریخی است. تناقض در حمایت‎های هر روزه کشورهای دور و نزدیک از ساکنان نوار غزه از یک‎سو و در عین حال تنهایی مبارزان فتح و حماس و سایر گردان‎های خودگردان و جوانان فلسطینی در برابر حملات ارتش صهیونیستی از سوی دیگر. ترکیبی از همه قول‏ و قرارهای بر باد رفته دولت‏های میانجی و توافق‎های بین‏ المللی نقض‌ شده از طرفی و صدورقطعنامه‎های متعدد و بیانیه‎های مکرر و سخنان مفصل در محکومیت اقدامات جنایت‏کارانه اسرائیل از طرف دیگر.

بازخوانی تحلیل دلوز (۵) از وضعیت شکل‎گیری دولت صهیونیستی نشان می‏ دهد که آنان عمده‎ترین سهم را در ایجاد تناقض‎های تاریخی در مسئله فلسطین داشته‏ اند؛ از سویی فلسطینیان را وادار می‏ کنند حقشان برای داشتن حکومت در درون مرزهای اشغالی را بپذیرند و در همان حال «واقعیت مردم فلسطینی» را انکار می‏ کنند. چنان‏که گویی «فلسطینیان از سر تصادف یا اشتباه آنجا بوده‏ اند.» برخوردشان با همه فرصت‎های ممکن برای رسیدن به راه‎حل‎های صلح‏ آمیز جهت رفع بحران این بوده که آن‎ها را بارها و همیشه عامدانه از میان برده‌اند.

جایگاه دینی خود را چنان دیده‎اند که از طریق آن‏ حق فلسطینی برای اقامت در قدس و عبادت در مسجدالاقصی را انکار ‌کنند. فلسطینیان را به‏ عنوان «تروریست‌های خارجی» معرفی کرده‏ اند و با همین ترفند دست‌ خود را از تروریسم پاک دانسته‏ اند و در این میان «تنها ماندن» فلسطینیان زمانی بیشتر به نظر می‏ آید که آنان را چشم‌ انتظار «کمک‌های مشکوک و مبهم دولت‌های عرب» ارزیابی کنند، مساعدت‎هایی زودگذر که به محض خطرساز شدن الگوی مقاومت فلسطین برای این دولت‌ها، گاهی به خصومت و سکوت و همراهی با کشتار تغییر چهره می‌دهد.

فلسطینیان اما به تعبیر دلوز «از دل تمام چرخه‌های دوزخی تاریخ عبور کرده‌اند. چه شکست در رسیدن به راه‌حل هر بار که امکانش فراهم بوده، چه بدترین شکل از عقب‌نشینی متحدان‌شان که لطمات فراوانی به آنان وارد آورده، چه قول‌های مستندی که زیر پا گذاشته شده. البته، بر تمام این وقایع است که مقاومتِ فلسطینیان باید خودش را می‌پروراند.»۵ و برشت نیز می‎گوید: «در تناقض، امید آرمیده است.»

شاید حالا با روی کار آمدن راست افراطی در آمریکا و طرح «معامله قرن» قرار است سرنوشت این ملت جایی میان «تأمین امنیت» دولت صهیونیستی و «خودگردان بودن» فلسطین، معدوم (۶) و رویای حذف موجودیت و هویت مردمان عرب کرانه باختری و نوار غزه تعبیر شود؛ اینکه دولت‏ های عرب و حامیان فلسطین در کنار ملت‏های مسلمان و غیرمسلمان منتقد دولت صهیونیستی مستقر در تل‏آویو اجازۀ چنین کاری می‏ دهند یا نه را تاریخ گذشته چندان نیک قضاوت نمی‎کند؛ جهان تا امروز در برابر اشغالگری و شهرک‎سازی‎های صهیونیستی جز سکوت و نجواهای نیمه ‎خاموش کاری از پیش نبرده است، ولی آیا می‎توان در تاریخ آینده تحرکات تاثیرگذارتری را شاهد باشیم؟

 جوانی اهل غزه پس از حملات هوایی شبانه جنگنده‎های اسرائیلی به خان یونس در سال ۲۰۱۴ رو به دوربین رسانه‎ای محلی فریاد کشید: «آنان قصد نابودی تمام فلسطینی‌ها را دارند». و نیل فاکنر با الهام از همین جمله دولت صهیونیستی، دیکتاتورهای عرب، و امپریالیسم غربی را در کنار هم دید و ترجیح همه‎شان را از هستی ساقط شدن فلسطینی‏ها دانست اما تاکید کرد «فلسطینی‌ها زنده خواهند ماند و هر نسل‌ از آنان راهی برای مبازه پیدا خواهد کرد، همان‌گونه‌که برای ۸۰ سال الهام‌بخشِ مردم جهان بوده‌اند.»(۷)

شاید امروز با گذشت چهل سال از انتخاب واپسین جمعه ماه رمضان برای نامگذاری روزی به نام قدس و حمایت هر ساله از مقاومت فلسطینیان با برپایی راهپیمایی‎های متعدد در کشورهای اسلامی و گاهی اروپایی در متفاوت‎ترین شرایط نسبت به همیشه قرار گرفته‏ ایم؛ همه‎گیری جهانی کرونا دولت‏ ها را به خود مشغول کرده و مردم جهان هراسان از تهدید جان‎شان بیش از هر زمان دیگری درگیر حفظ موجودیت خود شده‏ اند، اوضاعی که احتمال هرگونه تجمع حمایتی را از میان برده و در همان حال زمینه‎ای برای بیشتر اندیشیدن به مسئله فلسطین در معادلات بین‏‌المللی و جایگاه قدس در جهان اسلام فراهم آورده است. موقعیتی که اگر تلاشی برای بهره‎گیری از آن وجود داشته باشد، مطمئناً می‎تواند به اندازه برپایی راهپیمایی‎ها و تجمعات اعتراضی و سردادن شعارها، مفید باشد.

پانوشت‎ها:

۱.برهم‎زنندگان صلح، ژیل دلوز

۲. نخستین گروه مهاجر به فلسطین کنعانی‌ها بودند که از تبار کنعان پسر سام پسر نوح هستند. آنان ساکنان اصلی فلسطین محسوب می‌شوند و آن سرزمین به دلیل تبار آنان «ارض کنعان» لقب گرفت.

۳.ویژه‌‏نامه شیزوفکتوری دربارۀ فلسطین

۴.گفت‏‌وگوی الیاس سنبر با ژیل دلوز

۵.شکوه یاسر عرفات، ژیل دلوز   

۶.مقاومتِ فلسطین توانِ اسرائیل را تحلیل می‌برد، الکس کالینیکوس

۷.عذاب غزه، نیل فاکنر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code